حبيب الله الهاشمي الخوئي

60

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

تو نگاه كن آيا مخالف خود را ببدتر از كشتن مجازات توانى كرد گفت نه ، در پاسخ گفت : آن پادشاهى كه بتو عطا كرده است آنچه عطا كرده ، گنه كار را بكشتن شكنجه ندهد ، بلكه با عذابي دردناك ومخلد ، أو بخوبى ميداند چه در دل دارى ودر چه كارى چشمت بكجا است ودستت چه كار ميكند وپايت بچه سوى مىرود بنگر كه هر آنچه از دنيا را خاص خود كردى چون از دستت گرفت چه فائده اى برايت دارد در موقعى كه تو را پاى حساب كشيد . منصور گريست وگفت : كاش آفريده نبودم ، واي بر تو ، چگونه چارهء كار خود كنم گفت : همه مردم را رهبرانيست كه در ديانت خود بدانها پناهند وبگفتارشان رضا دهند ، تو آنانرا محرمان خود ساز تا راه بتو بنمايند ودر كارهايت با آنها مشورت كن ، منصور گفت : من بدنبال آنان فرستادم از من گريختند ، گفت : آرى ، ترسيدند آنها را براه خودت ببري ، ولى در خانه ات را باز گزار وحجاب را بردار وهموار ساز مظلوم را باش وظالم را از بن برانداز وفيء وصدقات از راه حلال وپاك بگير وبحق وعدالت بر مستحقانش پخش كن ، در اين صورت من ضامنم كه رهبران حق ومخلص نزد تو آيند ودر اصلاح كار امّت بر معاونت دهند . مؤذّنان سر رسيدند وسلامش دادند واعلام بنماز كردند ، برخواست نماز گزارد وبجاي خود برگشت وهر چه آن مرد را جستند نيافتند - پايان ترجمهء قصّه - . از تأمل در اين داستان مطالبي درك مىشود كه براي اين زمان هم بىنتيجه نيست . بقية الثلاثون من حكمه عليه السّلام والكفر على أربع دعائم : على التّعمّق ، والتنازع ، والزّيغ والشّقاق : فمن تعمّق لم ينب إلى الحقّ ، ومن كثر نزاعه بالجهل دام عماه